دانلود کتاب بازی عشق نوشته ر.اعتمادی سردبیر مجله قدیمی جوانان امروز

توضیحات

دانلود کتاب بازی عشق نوشته ر.اعتمادی سردبیر مجله قدیمی جوانان امروز

۵۵.۰۹ مگابایت

۲۹۰ صفحه

ابتدای داستان:

ساعت نه و نیم صبح بود که من و پدر و مادرم وارد ایستگاه قطار تهران -مشهد شدیم. من از روی پله های بلند ایستگاه دو رشته قطار سیاهرنگ را دیدم که آدمها مثل مورچه از سر و کولشان بالا میرفتند و از نوعی ترس و نگرانی پر شده بودم. پدرم که با آن قد کوتاه و چاق بزحمت ساک و مقداری خرت و پرت را بجلو می کشید، اول نگاهی به محیط ایستگاه انداخت و بعد با همان لحن آرام و دوستانه اش گفت: “مریم! مواظب باش بابا جون خیلی شلوغه!

آه که این پدر من چقدر مهربان و خوبست. همیشه و در همه جا مواظب مریمش است. همیشه و همیشه مریمش را همان دختر بچه توپولی میبیند که وقتی دستش را می گرفت و او را با خود به خیابان می برد ناگهان مریم دستش را از دست پدر می کشید و از لابلای اتوموبیلها به آنطرف خیابان می دوید و عرق سرد ترس را بر پشت پدر برجا می گذاشت … سرم را برگرداندم. به چهره عرق زده پدر و به قدمهای آهسته مادر که مثل همیشه در سکوت راه می رفت نگاه کردم و گفتم: “پدرجان! نترس! من حالا یک دختر ۱۶ ساله ام! …